امروز دوشنبه  ۱ مهر ۱۳۹۸
سایت قدیمی نسخه آزمایشی
۱۳۹۸/۰۶/۰۲- ۱۱:۱۳ - مشاهده: ۷۰۶

مشروح سخنان دکتر ظریف در موسسه تحقیقات صلح بین الملل استکهلم ( سیپری) 98/5/30

وزیر امور خارجه در موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم (سیپری / SIPRI} به ایراد سخنرانی در خصوص مهمترین تحولات منطقه ای و بین المللی پرداخت.


بسم الله الرحمن الرحیم ، صبح بخیر. بسیار خشنودم که بار دیگر به موسسه تحقیقات صلح بین الملل استکهلم بازگشته ام. به عنوان کسی که در زمینه خلع سلاح و امنیت بین الملل کار کرده است احترام زیادی برای این موسسه قائل هستم.
در عصر امروز چندجانبه گرایی و قانون بین الملل بسیار مهم است. ما در فضایی در عرصه جهانی زندگی می‌کنیم که تقریبا هیچ موضوعی را نمی توان به صورت یکجانبه یا حتی دوجانبه حل کرد. ما وضعیتی را در جهان داریم که تهدیدات جهانی شده اند و چالش ها و فرصت های ما نیز جهانی شده اند. بدون چندجانبه گرایی نمی توانیم پرواز کنیم، نمی توانیم از تلفن استفاده کنیم و نمی توانیم از اینترنت استفاده کنیم. بدون چندجانبه گرایی ما نمی توانیم از محیط زیست حفاظت کنیم و به جرات می‌گویم که نمی توانیم امنیت داشته باشیم. اگر زمانی معتقد بودیم که بازدارندگی امنیت ما را در جهان تامین می‌کند اما اکنون در جهانی هستیم که بازیگران غیر دولتی می توانند تقریبا به اندازه بزرگترین بازیگران دولتی روی امنیت تاثیر گذار باشند و در چنین فضایی دیگر بازدارندگی نقش زیادی ندارد بلکه همکاری چندجانبه می تواند این چالش های جدید را حل کند. اگر افراد همچنان به ایده‌های قدیمی و دوران جنگ سرد معتقد باشند که براساس آن می خواهند با ضرر کردن دیگران به دستاوردهایی برسند، با ناامنی دیگران به امنیت برسند، با محرومیت دیگران به رفاه برسند، در این صورت آنها با رخدادهای عجیب و ناخوشایندی روبرو خواهند شد. یکی از این رخدادهای عجیب و ناخوشایند این است که باید چهره شهروندان قدرتمند ترین کشور جهان یعنی آمریکا را - که بودجه نظامی اش به تنهایی دستکم بیش از تقریبا 10 کشور بعد از خودش می‌باشد، درحالیکه 10 کشور بعد از آمریکا جزو کشورهایی هستند که بالاترین هزینه‌های نظامی را دارند - بعد از یازدهم سپتامبر می دیدید. وقتی چهره شهروندان نیویورک را نگاه می‌کردید متوجه می‌شدید که قدرتمندترین کشور روی زمین نتوانست امنیت شهروندان خود را تامین کند درحالیکه وظیفه اصلی یک دولت تامین امنیت شهروندان خود است. بزرگترین ابرقدرت نتوانست امنیت شهروندان خود را تامین کند. به همین علت است که من به جرات می‌گویم که حتی امنیت نیز به کالایی جهانی تبدیل شده است. وقتی که ناامنی در افغانستان است شما نمی توانید امنیت داشته باشید. شما اکنون در اروپا می‌بینید که وقتی موج پناهجویان از سوریه و منطقه می‌آیند شما نمی‌توانید در اروپا امنیت و رفاه داشته باشید. ما در ایران میزبان سه میلیون پناهجوی افغان هستیم.
ما اجازه می‌دهیم تا کودکان افغان به مدارس ایرانی بروند. ما درک می‌کنیم که ناامنی چیست و چه تاثیری دارد. چندجانبه گرایی یک ضرورت است و تشریفاتی نیست. چندجانبه گرایی انتخاب نیست بلکه یک ضرورت است. چندجانبه گرایی در تمام موضوعات لازم است، نه فقط در موضوعات زیست محیطی و مهاجرت بلکه در مقوله امنیت نیز لازم است. چیزی که اجازه می دهد چندجانبه گرایی کار ساز و موثر باشد قانون بین الملل است. قانون بین الملل به ما اجازه می دهد تا بدانیم که چه انتظاری داشته باشیم و چگونه رفتار کنیم؟ ما قانون بین الملل را به این علت که آدم خوبی هستیم رعایت نمی‌کنیم. ما قانون بین الملل را رعایت می‌کنیم چون بدون قانون بین الملل ، آینده ی غیر عادی و غیر قابل پیش‌بینی خواهیم داشت. امروز بشریت در کانون توجه قانون بین الملل قرار گرفته است. وقتی که ما درس می خواندیم تا درباره قانون بین الملل صحبت کنیم کشورها مخاطب و مشمول قانون بین الملل بودند اما اکنون از این وضعیت فاصله گرفتیم . بشریت اکنون در کانون فضای جهانی ما قرار دارد و بشریت دارد به کانون توجه حقوق بین الملل تبدیل می‌شود و به همین علت است که حقوق بشر اهمیت دارد. اینها ضروریات هستند و جنبه تشریفاتی ندارند. اکنون ما در دنیا یک «قدرت انقلابی» (کنایه از دولت ترامپ) داریم که معتقد است همه اینها بی معنی است. منظورم از این قدرت انقلابی، انقلاب در واشنگتن درسال 2016 است نه انتخابات (سال 2016) چون آنها (دولت ترامپ) می‌گویند که به آن چیزهایی که دولت قبلی دست یافته بود پایبند نیستن ، آنها معتقدند باید همه چیزهایی که در نظم حقوقی جهان شکل گرفته است تغییر دهند. به گفته ی همکار سابقم در سازمان ملل متحد - یعنی جان بولتون - قانون بین الملل و سازمان‌های بین المللی فقط ابزارهایی در جعبه ابزار ما (آمریکا) هستند و ما هر زمان که مناسب باشند از آنها استفاده خواهیم کرد و هر زمانی که دردسر باشند آنها را نادیده می‌گیریم! این شیوه تعامل با دنیا نیست! این روش برخورد با نظام بین الملل، متعلق به یک انقلاب ارتجاعی است. قطعنامه 598 بخشی از قانون بین الملل است. قطعنامه 598 مشمول قانون مرور زمان نمی‌شود، هیچ قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد از جمله قطعنامه‌های مربوط به بیت المقدس (قدس اشغالی) مشمول مرور زمان نمی‌شوند. برخی افراد معتقدند که آمریکا فقط در قبال ایران قانون بین الملل را نقض می‌کند، خیر! آمریکا در هر موردی قانون بین الملل را نقض می‌کند. آنها (دولت آمریکا) دارند از همه چیز خارج می‌شوند. آنها از نَفتا (توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی ) خارج شدند و البته بعدا نامش را توافقنامه تجاری آمریکا، مکزیک و کانادا (USMCA) گذاشتند، آنها از توافقنامه همکاری تجاری دو سوی اقیانوس آرام (TPP) خارج شدند، آنها از یونسکو ( سازمان علمی ، آموزشی و فرهنگی ملل متحد) خارج شدند، آنها از شورای حقوق بشر خارج شدند، آنها از پیمان منع موشک های هسته ای میان برد (INF) خارج شدند، آنها از معاهده تغییرات اقلیمی‌پاریس خارج شدند. بعضی وقت ها کسانی که قانون بین الملل را درک نمی‌کنند می‌گویند این توافقنامه‌ها در کنگره آمریکا تصویب نشده بودند .
آیا پیمان منع موشک های هسته ای میان برد(INF) در کنگره آمریکا به تصویب نرسیده بود؟ آیا نفتا در کنگره آمریکا تصویب نشده بود؟ آیا منشور یونسکو در کنگره تصویب نشده بود؟ پس بگذارید که دیگر برای رعایت نکردن قانون بین الملل، دنبال بهانه نگردیم! بیائید درک کنیم که معنی رعایت نکردن قانون بین الملل چیست؟ اگر ما می خواهیم قانون بین الملل را - که در وضعیت کنونی ما قابل بکارگیری است - درک کنیم، باید بدانید که ما قطعنامه 2231 را داریم و قطعنامه 598 را هم داریم. یکی از قطعنامه‌ها مربوط به موضوع هسته ای است و دیگری به موضوع منطقه ای مربوط می‌شود. صحبت های زیادی مطرح است که می‌گویند می خواهیم درباره موضوعات منطقه ای صحبت کنیم! اشکالی ندارد پس درباره موضوعات منطقه ای صحبت کنیم، اگر می خواهید درباره موضوعات منطقه ای صحبت کنید قطعنامه 598 وجود دارد. اگر شما می خواهید درباره مسائل جهانی و بین المللی صحبت کنید ما قطعنامه 2231 را داریم. اینها توافقنامه‌های دولت اوباما نیستند یا اینکه قطعنامه 598 توافقنامه دولت ریگان نیست! اینها قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند. قطعنامه 2231 قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل است و آمریکا نیز عضو دائم این شورا است و هنوز هم از این شورا خارج نشده است - شاید هم خارج بشود! هنوز که از شورای امنیت خارج نشده است - این قطعنامه اعلام می‌کند که هدفش این است که روابط تجاری ایران با بقیه کشورهای جهان را عادی کند. براساس 15 گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی -البته‌هانس بلیکس نیز در اینجا حضور دارد - ایران از قطعنامه 2231 پیروی کرده است و از برجام نیز تبعیت کرده است. حتی پنج گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی‌پس از خروج آمریکا از برجام منتشر شدند که همگی نشان می دهند ما باز هم پیروی کردیم اما آمریکا خیلی ساده تصمیم گرفت که خارج شود! برجام و قطعنامه 2231 ، براساس «اعتمادِ ساده‌لوحانه متقابل» مورد مذاکره قرار نگرفتند بلکه مذاکره درباره آنها براساس «بی اعتمادی متقابل و واقعگرایانه» انجام شد.
به همین علت است که برجام سندی دو صفحه‌ای نیست. دوستان من ! برجام 150 صفحه است و سندی مشروح و مفصل است که شامل جزئیاتی می‌شود که درباره تخطی طرف‌های مقابل در توافقنامه صحبت دارد و می‌گوید که در صورت تخلف هر یک از طرفین چه کار باید بکنیم؟ پس قطعنامه 2231 و برجام، فصلی را به چگونگی روبرو شدن با عدم تبعیت طرف مقابل از توافقنامه، اختصاص داده است. یک فصل هم به این موضوع اختصاص یافته است که اگر نواقصی مشاهده شدند چه کار باید بکنیم؟ اگر ابهامی ایجاد شد چه کار باید بکنیم؟ ما از ساز و کار در نظر گرفته در برجام استفاده کردیم که نامش کمیسیون مشترک است. ما هر سه ماه یکبار جلسه کمیسیون مشترک را در سطح معاونان وزرای امور خارجه یا مدیران سیاسی وزارتخانه‌های خارجه ی کشورهای عضو برجام تشکیل دادیم. اگر اشتباه نکنم، ما همچنین در سطح وزرای خارجه، جلسات کمیسیون مشترک را دست کم پنج بار برگزار کردیم. پس اگر آمریکا خواستار مذاکره است، چارچوبی برای مذاکرات وجود دارد .آنها نمی توانند از این (توافقنامه) به عنوان جعبه ابزاری استفاده کنند که جان بولتون درباره اش صحبت کرده و گفته است هر زمان که برایشان مناسب باشد به عنوان یک ابزار از آن استفاده می‌کنند. این چارچوب(برای مذاکره) وجود دارد و صرفا فرصتی برای گرفتن عکس های یادگاری نیست! پس چارچوبی برای مذاکرات وجود دارد. حتی دولت ترامپ نیز تا ماه آوریل سال 2018 در این چارچوب مذاکراتی مشارکت می‌کرد.برایان هوک که اکنون مدافع یکجانبه گرایی (آمریکا) شده است عضوی از همین کمیسیون مشترک بود. وی آخرین بار در آوریل 2018 که با معاون من دیدار کرده بود گفت« باز هم دیدار خواهد کرد» اما نمی دانست که رئیس وی زیر پایش را خالی خواهد کرد تا وی مجبور شود به جای حمایت از چندجانبه گرایی از یکجانبه گرایی دفاع کند!
ما ساز و کار داریم و این ساز و کار پابرجا است. ما ساز و کاری هم برای جبران در نظر گرفتیم یعنی اگر ایران به عنوان کشورِ شروع کننده، تعهدات خود را نقض کرد ، ساز و کار جبرانی برای کشورهای غربی - به خصوص برای سه عضو دائم و غربی شورای امنیت - این باشد که ایران را به شورای امنیت ارجاع دهند تا تحریم ها سریعا بازگردانده شوند اما اگر طرف مقابل هم توافقنامه را نقض کرد در این صورت ما (ایران) حق داریم به منظور جبران کردن نقض طرف مقابل ، تعهدات خود را کاهش دهیم. چنین چیزی در توافقنامه نوشته شده است و این خود به شما می‌گوید که این توافقنامه با چشمان باز مورد مذاکره قرار گرفت نه اینکه با ساده لوحی مورد مذاکره قرار گرفته باشد. این (برجام) یک توافقنامه متقابل بود نه اینکه یک دستور باشد! ما به طرف مقابل چیزی را دستور ندادیم و طرف مقابل هم چیزی را به ما دیکته نکرد. پس چیزی که اهمیت دارد این است که از ساز و کارهای داخل توافقنامه استفاده شود.حتی با وجود گذشت 15 ماه از خروج آمریکا از برجام و کوتاهی اروپا در عمل کردن به تعهداتش، ما تصمیم نگرفتیم که از توافقنامه خارج شویم. ما از ساز و کارهای داخل توافقنامه استفاده کردیم. به همین علت است که قانون بین الملل وجود دارد تا رفتار شما را قابل پیش بینی کند. «غیرقابل پیش بینی بودن» مزیت نیست. «غیرقابل پیش بینی بودنِ متقابل» به هرج و مرج منجر خواهد شد. رئیس جمهور ترامپ نمی تواند انتظار داشته باشد که خودش فردی غیر قابل پیش بینی باشد اما دیگران قابل پیش بینی باشند!
غیر قابل پیش بینی بودن» به «غیر قابل پیش بینی بودن متقابل» منجر خواهد شد. «غیرقابل پیش بینی بودن متقابل» هرج و مرج ایجاد می‌کند و هیچ کس هم نخواهد توانست که در یک دنیای پر هرج و مرج زندگی کند چون در این صورت ما به «وضعیت طبیعی» بازخواهیم گشت که «هابز» درباره اش صحبت کرده بود. فکر نمی‌کنم کسی دوست داشته باشد که پس از این همه پیشرفتی که ما داشته ایم در وضعیت طبیعی (قبل از شکل گیری دولت ها ) زندگی کند. این چیزهایی که گفتم درباره موضوعات جهانی است. در مورد موضوع منطقه ای هم باید بگویم که آمریکا خیلی درباره منطقه صحبت می‌کند. ما قطعنامه ای داریم که حدود 30 سال پیش من و یان الیاسون روی آن کار کردیم و قطعنامه 598 نام گرفت. این قطعنامه شورای امنیت براساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد به تصویب رسید.
این قطعنامه دو پاراگراف دارد که از اهمیت خاصی برخوردار هستند چون بقیه قسمت های این قطعنامه درباره جنگ ایران و عراق است که شکر خدا به پایان رسید اما دو پاراگراف وجود دارد که به سایر مسائل می‌پردازد. یکی پاراگراف پنج و دیگری پاراگراف هشت است. آن کسانی که دوست دارند قطعنامه 598 را به یاد آورند معمولا دوست دارند که فقط پاراگراف هشت را به یاد اورند و پاراگراف پنج را به یاد نیاورند. پاراگراف پنج اهمیت دارد چون من در تدوین این پاراگراف ها نقش داشتم . این پاراگراف می‌گوید کشورهای فرامنطقه ای نباید اقداماتی بکنند که باعث تشدید تنش در منطقه می‌شود. پارگراف هشت هم اهمیت دارد چون از کشورهای منطقه درخواست می‌کند که روی یک ساز و کار امنیتی در منطقه کار کنند. این دو پاراگراف به یکدیگر مرتبط هستند. علت ارتباط این دو پاراگراف این است که متاسفانه برخی از همسایگان ما معتقدند که می توانند امنیت را از خارج(از منطقه ) بخرند! تا زمانی که کشورهایی خارج از منطقه ، تمایل دارند طوری رفتار کنند که گویی این امنیت را تامین می‌کنند ، باتلاق در منطقه ما ادامه خواهد داشت! امنیت را نمی توان از بیرون خرید. هیچ میزانی از تسلیحات نمی تواند برای این منطقه امنیت بیاورد.تسلیحات امنیت نمی آورد. فراموش نکنید که ما در یک« دنیای جهانی شده» زندگی می‌کنیم. بازدارندگی در «دنیای جهانی شده» ، به معنی «تهدید متقابل» است و به معنی «امنیت متقابل» نیست. ایده جنون آمیز « نابودی تضمین شده متقابل» واقعا جنون آمیز است.
این چه امنیتی است که ما درحالی زندگی کنیم که فکر می‌کنیم می توانیم طرف مقابل را ده برابر شدید تر از آن چیزی - که آنها می توانند ما را نابود کنند - نابود کنیم !
آیا این امنیتی است که ما می خواهیم؟ این کابوس است! هولوکاست است، این امنیت نیست. امنیت در این منطقه با صدها میلیارد دلار خرید تسلیحات غربی در سال تامین نخواهد شد. اگر آنها می خواهند درباره امنیت در این منطقه صحبت کنند، سرازیر کردن تسلیحات به منطقه ما را متوقف کنند. ما در مجموع 16 میلیارد دلار صرف بخش دفاعی خود می‌کنیم که شامل هزینه معاش تقریبا یک میلیون نظامی ما می‌شود.عربستان سعودی 87 میلیارد دلار را فقط برای خرید تسلیحات هزینه می‌کند. امارات عربی متحده 22 میلیارد دلار را فقط برای خرید تسلیحات هزینه می‌کند. جمعیت ما 82 میلیون نفر است. جمعیت بومی امارات عربی متحده کمتر از یک میلیون نفر است! ما 16 میلیارد دلار هزینه می‌کنیم ولی آنها 22 میلیارد دلار هزینه می‌کنند. پس آنها می خواهند درباره امنیت صحبت کنند؟ پاراگراف پنج در قطعنامه 598 را اجرا کنند. فروش تسلیحات خود را کاهش دهید . می خواهید درباره امنیت صحبت کنید ناوهای خود را به خلیج فارس اعزام نکنید. این (خلیج فارس) پهنه آبی کوچکی است. شما با اعزام ناوهای خود از آزادی تردد دریایی حفاظت نمی‌کنید بلکه مانعی برای آزادی تردد دریایی هستید! شما برای آزادی تردد دریایی مزاحمت ایجاد می‌کنید چون در چنین پهنه آبی کوچکی، فضای چندانی برای تردد وجود ندارد.
کشورهای غربی نیروی دریایی خود را بیاورند، استرالیا گفته است که به آمریکا ملحق می‌شوند! الان سه کشور شدند! نیروی دریایی خود را بیاورند ! چه کار می خواهند بکنند؟ من نمی خواهم درباره قانونی بودن یا نبودن حضور کشتی‌ها بحث کنم. ما نمی دانستیم که آن کشتی (نفتکش) تحت مالکیت سوئد بود. چیزی که کاملا مشخص است این است که یک کشتی نیروی دریایی انگلیس در منطقه حضور داشت اما باز هم آن کشتی توقیف شد. ایران 1500 مایل خط ساحلی در خلیج فارس دارد و 1500 مایل خط ساحلی در دریای عمان دارد و ما یکی از دو کشوری هستیم که در کنار تنگه هرمز واقع شدیم. هیچ میزانی از حضور نظامی خارجی نمی تواند جلوی نا امنی در این منطقه را بگیرد. امنیت یک کالا مشترک جهانی است. ما باید بپذیریم که یا امنیت برای همه است یا اینکه ناامنی برای همه است.
شما نمی توانید با ناوگان خود جزیره ای از امنیت را در خلیج فارس برای خود داشته باشید آن هم زمانی که آمریکا جنگ اقتصادی علیه ایران راه انداخته است! وقتی که آمریکا کشورها را وادار می‌کند تا کشتی‌های ما را در جبل الطارق، کانال سوئز و سنگاپور توقیف کنند معنی اش ناامنی است. امنیت جهانی مقوله بهم پیوسته است. واقعیتِ شماره یک که ما باید در قانون بین الملل درباره منطقه به خاطر بسپاریم پاراگراف پنج قطعنامه 598 است. مداخله نکنید. فردی بود که نوزادی را در آغوشش داشت و تلاش می‌کرد او را آرام کند. فردی به وی گفت تنها کاری که باید بکنی این است که نوزاد را روی زمین بگذاری تا خودش ساکت شود! آمریکا منبع ناامنی در خلیج فارس است. آمریکا نمی تواند با افزایش حضور نظامی خود، امنیت در منطقه را افزایش دهد. حضور آمریکا در عراق داعش را برای ما ایجاد کرد.
فراموش نکنید که ابو مصعب الزرقاوی محصول حمله آمریکا بود. 17 سال پس از حضور آمریکا در افغانستان اکنون می‌بینیم که آمریکا دارد با طالبان مذاکره می‌کند که چگونه از افغانستان خارج شود و به جای آنکه مردم افغانستان تصمیم بگیرند آمریکا کار مذاکره را به خودش مختص کرده است و خودش با طالبان مذاکره می‌کند! حضور نظامی خارجی در منطقه ما از همان اول منبع ناامنی بوده است.اشغال امنیت نمی آورد. اشغال باعث ناامنی می‌شود. بخش دوم قطعنامه 598 نیز بخش مثبتی است. فکر می‌کنم که سیپری(موسسه تحقیقات صلح بین الملل استکهلم) در این زمینه می تواند کارهای زیادی انجام دهد چون کشورهای منطقه باید با یکدیگر کار کنند. به نظر من روند هلسینکی می تواند در خلیج فارس هم اجرا شود. ما می توانیم با همان مفاهیمی‌که شما در اروپا در سال 1975 شروع کرده بودید شروع کنیم. ما می توانیم روی چند اصول در خلیج فارس توافق کنیم، ما می توانیم درباره آزادی تردد دریایی توافق کنیم ، می توانیم درباره خدشه ناپذیری مرزها توافق کنیم ، می توانیم درباره عدم مداخله در امور داخلی دیگران توافق کنیم ، می توانیم درباره احترام به حاکمیت کشورها توافق کنیم و چیزهای دیگر! می توانیم درباره سبدی از اصول توافق کنیم. سپس می توانیم روی تدابیر اعتماد ساز توافق کنیم ، می توانیم از بخش های دشوار یا آسان شروع کنیم. من شش سال پیش زمانی که نخستین مقاله خود را در مقام وزیر خارجه در الشرق الاوسط نوشته بودم این پیشنهاد را دادم ولی این پیشنهاد را در نیویورک تایمز پیشنهاد نداده بودم. من همسایگان خود را مخاطب قرار داده بودم نه جامعه بین المللی را. من گفته بودم که ما می توانیم این گفتگو را شروع کنیم که ممکن است سرانجام آن به پیمان عدم تجاوز منجر شود یا اینکه می توانیم برعکس عمل کنیم یعنی اگر عمل گرایی موثر نبود در این صورت می توانیم از موضوعات سیاسی - به جای موضوعات فنی - شروع کنیم. من فردی نیستم که به طور کامل به عملگرایی معتقد باشم. وقتی که شما دغدغه‌های سیاسی و امنیتی دارید حتی همکاری‌های عملگرایانه نمی تواند دغدغه‌های امنیتی را حل کند. اگر ما دغدغه امنیتی داریم می توانیم با پیمان عدم تجاوز مسئله را حل کنیم. یا روند به یک پیمان عدم تجاوز ختم می‌شود یا اینکه با امضای این پیمان شروع می‌شود.
همه اینها احتمالات یک گفتگوی منطقه ای محسوب می‌شوند.
چرا این گفتگوی منطقه ای شروع نمی‌شود؟ از سال 1987 - یعنی زمانی که قطعنامه 598 مورد مذاکره قرار می‌گرفت و از سال 1988 که این قطعنامه 598 به اجرا درآمد تا به جنگ ایران و عراق خاتمه دهد - ما نتوانستیم این توافقنامه را اجرایی کنیم. علت اینکه ما نتوانستیم این توافقنامه را اجرایی کنیم این است که برای تامین امنیت به بیرون (از منطقه) چشم داشتیم. البته که ما نسبت به یکدیگر نارضایتی‌هایی داریم، اما یک واقعیت وجود دارد که می‌گوید این منطقه مشکل دارد و مشکل آن هم مربوط به نابرابری در وسعت و قدرت کشورها است که نمی توان آن را تغییر داد. مشکل مربوط به نابرابری در وسعت و قدرت کشورها هم درون شورای همکاری خلیج(فارس ) وجود دارد و هم مشکلی است که بین شورای همکاری خلیج(فارس) و ایران و عراق وجود دارد. ما نمی توانیم این واقعیت را فراموش کنیم. در شورای همکاری خلیج(فارس) شما اکنون می توانید مشاهده کنید که چه اتفاقی دارد برای قطر می افتد؟ دوستان کویتی ما چندین بار تلاش کردند تا طرف های مختلف را دور هم جمع کنند ولی نتوانستند امارات عربی متحده و عربستان سعودی را متقاعد به همراهی کنند. نابرابری در وسعت و بزرگی کشورها نگرانی‌هایی ایجاد می‌کند. اختلافات مرزی و سرزمینی تقریبا بین تک تک اعضای شورای همکاری خلیج (فارس ) وجود دارد. همچنین واضح است که از لحاظ وسعت و اندازه بین اعضای شورای همکاری خلیج (فارس) و ایران نابرابری وجود دارد. ما نمی توانیم توافقنامه ای را که مربوط به آینده است بر پایه رویا پردازی بنا کنیم. ما چگونه می توانیم نابرابری در بزرگی و وسعت کشورها را حل کنیم؟ آیا این مشکل را با خرید امنیت باید حل کرد؟ کشورهای منطقه ما تلاش کردند امنیت را از عراق بخرند. شاید برخی از شما نخواهید به یاد بیاورید اما آنها پول پرداخت کردند یعنی عربستان سعودی به تنهایی 75 میلیارد دلار به صدام حسین داد تا امنیت عربستان را در مقابل ایران تامین کند! این پول کجا خرج شد؟ بخشی از این پول صرف بمباران شیمیایی و چیزهای دیگر شد اما بیشتر این پول ها صرف حمله صدام به کویت شد! این نخستین تجربه از خرید امنیت بود. نتیجه چنین کاری ناامنی بود.هیچ کسی در منطقه حس نمی‌کند امنیت دارد.
رئیس جمهور ترامپ یعنی آمریکا هفت تریلیون دلار در منطقه ما خرج کرد اما نه برای آمریکا امنیت تامین کرد و نه برای کشورهای منطقه!
ما چنین چیزی را پیش بینی کرده بودیم. ما اکنون می توانیم همچنان یکدیگر را متهم کنیم و همچنان بگوئیم که ایران دو تا چهره دارد یک چهره ایران جواد ظریف است و چهره دیگر قاسم سلیمانی است! اما من در سال 2013 به عربستان سعودی پیشنهاد کرده بودم که اگر این کشور معتقد است که من فقط یک چهره از ایران هستم، من هر دو چهره را برای شما می‌آورم یعنی من آماده‌ام که به همراه قاسم سلیمانی با شما مذاکره کنم. می دانید که پاسخ وزیر خارجه سابق و دور اندیش عربستان سعودی یعنی دوست فقید من سعود الفیصل چه بود؟ در آن زمان ما حدود سی سال یکدیگر را می‌شناختیم، وی فقط یک جمله به من پاسخ داد و گفت «جهان عرب به شما ربطی ندارد»
شما اکنون می‌بینید که آیا جهان عرب به ما ربط دارد یا خیر؟ ما در این منطقه هستیم، ما از فاصله شش هزار مایلی به این منطقه نیامدیم! ما هفت هزار سال در این منطقه بوده ایم! نخستین شهر ایران هفت هزار سال پیش ساخته شد. ما هفت هزار سال سابقه تمدن شهری داریم. ما قرار نیست از منطقه برویم. این منطقه ما است همانطور که منطقه شما است. همسایگان ما باید این را بپذیرند که این منطقه، منطقه جمعی (مشترک) ما است و ما باید به صورت جمعی در مورد این منطقه با یکدیگر کار کنیم. ما آماده ایم. ما معتقدیم که تنها راه حل همین است. پس خلاصه کلام اینکه ما می خواهیم موضوع هسته‌ای را حل کنیم که در مورد آن قانون بین الملل وجود دارد و ربطی به امضای رئیس جمهور اوباما ندارد بلکه به حکم قانون بین الملل مربوط است که همانا قطعنامه 2231 شورای امنیت است. شما می‌خواهید به موضوعات منطقه ای در اطراف ما بپردازید ما قطعنامه 598 شورای امنیت را داریم. ایران آماده است تا این مشکلات را براساس قانون بین الملل حل کند چون ما معتقدیم که هیچ راه دیگری ممکن نیست.

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما